محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1013
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
اندر نامه يكى آيت قرآن نبشت : نامهء ابو مسلم به نصر بن سيّار بسم الله الرّحمن الرّحيم من ابى مسلم الى نصر بن سيّار امّا بعد فانّ الله تبارك و تعالى عرّفنا بالقرآن فقال * ( وَأَقْسَمُوا بِاللَّه جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى من إِحْدَى الأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً ، اسْتِكْباراً في الأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَحْوِيلًا . 35 : 42 - 43 ) * و نصر سيّار مشغول [ بود ] به حرب خوارج و به شهر اندر بود . و كرمانى و سپاه خوارج بر در شهر بودند و با او حرب همى كردند ، و سفيانيان كه از كسان ضحّاك الخوارج بود با يك گروه از خوارج به سيستان افتاده بود و از آنجا به بلخ آمد . و از بلخ به مرو آمد و با جديع الكرمانى يكى شد ، و اين هر دو سپاه به در مرو بودند و با نصر همى حرب كردند . و نصر به حرب ابو مسلم نپرداخت . پس چون اين نامهء بو مسلم برخواند متحيّر شد و دانست كه آن كار بزرگ شود . و از خوارج بدان نپرداخت كز شهر بيرون آمدى . و اين نامه را جواب نداد و چون نامه را بخواند سه بيت شعر بگفت . و نامه بنوشت به مروان به شام به صورت كار بو مسلم . و از او مدد خواست ، و اين بيتها اندر آن نامهء مروان نبشت : شعر أرى بين الرّماد و ميض جمر * فأحج بأن يكون له ضرام فانّ النّار بالعودين تذكّى * وانّ الحرب مبدؤها الكلام فقلت من التّعجّب ليت شعرى * أأيقاظ اميّة أم نيام و نامه كرد به يزيد [ بن ] عمر بن هبيره به عراق و سپاه خواست و از هر دو جواب آمد كه تو حاضرى و من غايب ، هر چه دانى كه بايد كردن همى كن كه ما خود هر كس به فتنهء ناحيت خود مشغوليم . چون جواب بازآمد ، نصر سيّار نوميد شد . و جديع بر در مرو بنشست و حرب همى كرد . پس بو مسلم كس اندر ميان كرد تا او با